" آیا این تخم مرغ را می بینی؟شما با این تخم مرغ می توانید تمام مکاتب خداشناسی و تمام کلیساهای کره ی زمین را واژگون سازید."
"من این قهوه را ساعت ۷ نوشیدم."به من شلیک کن."بیا نوازشم کن"این یک غذای کامل است"
"این منم . ایگوری نشسته به زنگار"
هر عبارتی میتواند چیزی را ذهن من واژگون کند.هر ایده ای قادر است حریر ِنازکِ تمایز را گرد اندام من کوک بزند.هر کلامی هرچند فهم ناشدنی ... رستگاری است.
......کمی که فکرمیکنم میبینم از هنر این روزها خوشم میاد....؟؟؟!!!!
من را به وجد میاره....هان؟؟!!!
خدا رو شکر دوسالانه تموم شد
و ما رو دشمن زنگی میکنه و حتی متافیزیک رو هم به عطسه وا میداره.
"من خوب نمیشم...مگه برم تو تختم دراز بکشم....من هیچوقت خوب نبودم...مگه وقتی که تو پهنه ی
جهان دراز بکشم."
من راست میشوم،راستِ راست، آنگاه در نشیب فرصت هاچپ میکنم.
حالا،چپ میشوم و تو رانیز چپ میکنم.
من با قدرت اندیشه ام،با ایده هایم تورا چپ میکنم.
بعد،میانه رو میشوم و راهی دراز را در تعامل محض به پیش میروم.
شاهینک میزانم در تعادل کامل است و درست در همین زمان در می یابم زندگی برایم کسالت بار شده .
در این تغییر مسیر خسته و فرسوده می شوم.
به آثارم نگاه کن،می توانی دریابی که تا چه اندازه آسیب پذیر وژولیده ام؟!